سلام   

این هم یک شعر طنز زیبا تقدیم به شما عزیزان با تشکر از خانم ناد علی زاده  شمارا به خواندن این شعر دعوت می کنیم.  

  

 پدر شعر

شاعری بال و پر نمی خواهد
شعر گفتن هنر نمی خواهد !

بعد سی سال رنج، فردوسی
لوح تقدیر اگر نمی خواهد ! 

بدهید اش به آدمی قانع
که از آن بیشتر نمی خواهد !

شعر دوران ما نظر کرده است
شاعر از هر نظر نمی خواهد !

چند وقت است حضرت خیام
کوزه از کوزه گر نمی خواهد!  

خواهر من فروغ سهم اش را
از حقوق بشر نمی خواهد ! 

شرح دیوان سوزنی دیگر  

  گوشه ای پشت در نمی خواهد !

مرد بیچاره عاشق است اما
مرد بیچاره شر نمی خواهد !

سوزنش پیش یک نفر گیر است
جز همان یک نفر نمی خواهد !  

«پسر نوح با بدان بنشست»
ارث بابا مگر نمی خواهد؟  

رودکی جان! بخواب ما هستیم   

  شعر دیگر پدر نمی خواهد !

..........................................................................................

رشته ام علافی‌ست

جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم

حسرتش یک شب خواب

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید

باید از قیمت دانش نالید

وبه آن‌ها فهماند

که من ایجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم

رشته ام علافی‌ست

جیب‌هایم خالی‌ست

پدری دارم

حسرتش یک شب خواب

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

جانمازم نمره

خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست

من نمی‌دانم که چرا می‌گویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید

باید از قیمت دانش نالید

وبه آن‌ها فهماند

که من ایجا فهم را فهمیدم

من به گور پدر علم و هنر خندیدم